<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>اقتصاد و برنامه ریزی شهری</title>
    <link>https://www.juep.net/</link>
    <description>اقتصاد و برنامه ریزی شهری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Thu, 21 Jan 2027 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Thu, 21 Jan 2027 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نقد و بررسی چارچوب نظری و روش‌شناختی تحقیقات و برنامه‌های اقتصادی شهرداری تبریز</title>
      <link>https://www.juep.net/article_235581.html</link>
      <description>در حالی &amp;amp;lrm;که شهر تبریز گرفتار مسائل مختلفی مثل نظام بودجه‌ریزی غیرعملیاتی، عدم ‌شفافیت، حامی‌پروری، ظرفیت پایین اجرای سیاست‌ها و برنامه‌ها، فن‌سالاری در تصمیم‌گیری، سرمایه‌گذاری مولد پایین، فقر و نابرابری مناطق، حاشیه‌نشینی لجام‌گسیخته، عدم‌ انطباق کارایی با ساختار نهادی شهر و امثال این مشکلات است، راهبردهای غالباً تقلیدی کاربست‌شده، به‌ جای آنکه راه‌حل این مسائل بومی باشند، غالباً خود بخشی از مشکل شده‌اند. اقتباس کورکورانۀ راهبردها از &amp;amp;laquo;یک بهترین سرمشقِ&amp;amp;raquo; کشورهای صنعتی (راه‌حل‌محوری)، و نادیده ‌گرفتن مسائل، شرایط و اقتضاهای محیط بومی شهر تبریز، اجرای آن‌ راه‌حل‌ها را با مسئله روبه‌رو کرده و به ناتوانمندی حکومت شهری انجامیده است. &amp;amp;laquo;نظم اجتماعی دسترسی محدود&amp;amp;raquo; در تصمیم و تخصیص منابع شهری، باعث شده است که معدود ذی‌نفعان وضعیت نابسامان موجود، همچنان راه‌حل‌محوری را به‌ جای مسئله‌محوری، پایۀ تحقیقات، برنامه‌ها و سیاست‌های پیشنهادی‌شان قرار دهند. مقالۀ حاضر در چارچوب نظریۀ نهادی جدید و روش هنر علم اقتصاد، ضمن بررسی انتقادیِ انتقالِ ترجمه&amp;amp;lrm;ای راه‌حل‌های بافت دیگر و تلاش برای جا انداختن آن در بافتی متفاوت مثل شهر تبریز، نتیجه می‌گیرد که برطرف کردن چالش‌های پیش‌گفته، منوط به مسئله‌محوری و کاربست درست نظریات و مدل‌ها است. البته ذی‌نفعان وضع موجود مانع از مسئله‌گشایی به این طریق خواهند شد. لذا راه‌حل این است که در بزنگاه‌های تاریخی، گذار از وضع موجود به وضع مطلوب را چنان ترسیم کنیم که به ‌جای تلاش برای حذف کامل ذی‌نفعان وضع موجود و در نتیجه، برانگیختن مقاومت و خشونت‌ورزی آن‌ها، منافعشان را درگیر فعالیت‌های مولد و فراگیر کردن نظام تصمیم و تخصیص منابع بکنیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پناهگاه‌های خرد شهری به‌مثابه فضاهای زیسته تاب‌آور در شرایط جنگ رمضان (جنگ تحمیلی سوم)؛ مطالعۀ موردی: میادین محلۀ نارمک منطقۀ 8 تهران</title>
      <link>https://www.juep.net/article_246200.html</link>
      <description>افزایش مخاطرات ناشی از جنگ‌های شهری و بحران‌های امنیتی، ضرورت بازاندیشی در نقش فضاهای خرد شهری در ارتقای تاب‌آوری محلات را برجسته ساخته است. با وجود تمرکز بسیاری از پژوهش‌ها بر زیرساخت‌های کلان و پناهگاه‌های رسمی، شناخت تجربۀ زیستۀ شهروندان از فضاهای محلی پناه‌پذیر همچنان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربۀ زیستۀ ساکنان از پناهگاه‌های خرد شهری و تبیین نقش آن‌ها در شکل‌گیری تاب‌آوری محلی، در محلۀ نارمک منطقۀ ۸ تهران و در بستر بحران موسوم به &amp;amp;laquo;جنگ رمضان&amp;amp;raquo; (۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵) انجام شده است. این پژوهش با رویکرد آمیخته و با غلبۀ رویکرد کیفی تفسیری انجام شد. در بخش کیفی، ۵۰ مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته با ساکنان باسابقه و خبرگان شهری انجام و داده‌ها با استفاده از تحلیل مضمون در نرم‌افزار MAXQDA تحلیل شدند. در بخش کمی نیز ۳۸۰ پرسش‌نامه میان ساکنان توزیع و داده‌ها از طریق آمار توصیفی و آزمون همبستگی رتبه‌ای اسپیرمن مورد بررسی قرار گرفتند. یافته‌ها نشان داد پناهگاه‌های خرد شهری فقط عناصر کالبدی محافظتی نیستند، بلکه به‌مثابه فضاهای زیسته و معناساز عمل می‌کنند که از طریق تقویت امنیت ادراک‌شده، انسجام اجتماعی، حافظۀ جمعی و احساس کنترل، ظرفیت تاب‌آوری شهروندان را افزایش می‌دهند. نتایج تحلیل کمی نیز وجود روابط مثبت و معنادار میان امنیت ادراک‌شده، کیفیت تجربۀ فضایی، راهبردهای انطباقی و تاب‌آوری ساکنان را تأیید کرد. همچنین، مشخص شد که خوانایی فضایی، دسترسی سریع، محصوریت نسبی و امکان شکل‌گیری حمایت اجتماعی از مهم‌ترین ویژگی‌های مؤثر بر ادراک پناه‌پذیری در میادین نارمک هستند. نتایج پژوهش بر ضرورت گذار از رویکردهای فقط فنی به برنامه‌ریزی و طراحی مکان‌محور تأکید دارد؛ رویکردی که در آن فضاهای عمومی محله‌ای به‌ عنوان زیرساخت‌های فعال تاب‌آوری شهری مورد توجه قرار می‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی و مسئله‌شناسی در مأموریت‌ها، جایگاه و ساختار شورای‌عالی شهرسازی و معماری کشور در جهت هم‌راستاسازی منافع بخشی آن با منافع عمومی</title>
      <link>https://www.juep.net/article_246640.html</link>
      <description>شورای‌عالی شهرسازی و معماری به‌ عنوان عالی‌ترین مرجع سیاست‌گذاری و تنظیم‌گری زمین و توسعۀ شهری، نقش مهمی در شکل‌دهی به الگوهای رشد شهری از طریق تعیین کاربری اراضی، محدوده‌های ساخت‌وساز و ضوابط تراکم دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی این مسئله است که در مأموریت‌ها، جایگاه و ساختار این شورا چه مؤلفه‌هایی نیازمند بازاندیشی‌اند تا بتوانند در تأمین منافع عمومی در نظام حکمرانی شهری مؤثرتر ایفای نقش کنند. این پژوهش از منظر پارادایمی در چارچوب تفسیری ـ انتقادی قرار دارد. از نظر ماهیت، این پژوهش کیفی است و از حیث هدف، رویکردی مسئله‌محور و تبیینی ـ تحلیلی دارد. منطق استدلالی پژوهش بر سه پایه قیاسی، استقرایی و استفهامی استوار است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با خبرگان و ذی‌نفعان و نیز مطالعۀ اسناد و مصوبات گردآوری شده و با روش تحلیل مضمون در قالب کدگذاری، دسته‌بندی و استخراج مضامین تحلیل شده‌اند. نمونه‌گیری به ‌صورت هدفمند انجام شده و در مصاحبۀ دوازدهم به اشباع نظری رسیده است. یافته‌ها نشان می‌دهد گسست میان مأموریت‌ها و سازوکار پاسخ‌گویی شورای‌عالی، در چارچوب ساختارگرایی نهادی، زمینه‌ساز تعارض منافع در میان اعضا و دستگاه‌های عضو شده است. این تعارض در بستر چرخه‌های بازخورد مثبت و وابستگی به مسیر، به تثبیت الگوهای تصمیم‌گیری بخشی و واگرا منجر شده و در نهایت هم‌راستایی تصمیمات با منافع عمومی و حقوق عامه را تضعیف کرده است. پیامد این وضعیت، تداوم الگوهای ناکارآمد توسعۀ شهری و تشدید فشار بر بازار زمین است. بر این‌اساس، نتایج بر ضرورت اصلاح ساختار نهادی و تقویت سازوکارهای کنترل تعارض منافع برای شکستن چرخه‌های بازخورد تقویتی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد و پیش‌بینی درآمدها و منابع تأمین اعتبار شهرداری همدان</title>
      <link>https://www.juep.net/article_235886.html</link>
      <description>شهرداری‌ها برای انجام وظایف قانونی و اجرای برنامه‌های توسعۀ شهری به منابع درآمدی پایدار و قابل پیش‌بینی نیاز دارند. شهرداری همدان، به‌ عنوان یک کلان‌شهر در حال رشد، در سال‌های ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۲ با چالش‌هایی (رکود ساخت‌وساز، نوسان‌های اقتصادی، فشارهای تورمی و کاهش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی) مواجه بوده است. هدف این پژوهش تحلیل روند درآمدی، ارزیابی پایداری منابع مالی و پیش‌بینی ساختار درآمدی برای سال ۱۴۰۸ است. این پژوهش کاربردی و توصیفی ـ تحلیلی است و درآمدها در هفت گروه اصلی شامل: عوارض عمومی، عوارض اختصاصی، بهای خدمات و درآمد مؤسسه‌های انتفاعی، وجوه و اموال شهرداری، کمک‌های دولت، اعانات و کمک‌های اهدایی و واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای و مالی طبقه‌بندی شد. تحلیل روند و پیش‌بینی با استفاده از مدل‌های رگرسیون سری زمانی و حداقل مربعات معمولی (OLS) انجام شد. درآمدهای عوارض اختصاصی و بهای خدمات/درآمد مؤسسه‌های انتفاعی به‌ترتیب با رشد متوسط سالانه 34/2 درصد و 35/9 درصد همراه بودند و نوسان قابل ‌توجهی داشتند. درآمد وجوه و اموال شهرداری بیشترین رشد (61/3 درصد) را نشان داد، در حالی که کمک‌های دولت با رشد متوسط 24/2 درصد ناپایدار بودند. واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای با رشد 43/8 درصد عمدتاً در دوره‌های کسری بودجه افزایش ‌یافته است. پیش‌بینی‌های مدل OLS نشان می‌دهد تا سال ۱۴۰۸، ترکیب درآمدی عمدتاً بدون تغییر خواهد بود و منابع اصلی شامل عوارض عمومی، وجوه و اموال شهرداری و واگذاری دارایی‌های سرمایه‌ای خواهند بود. شهرداری همدان همچنان به منابع درآمدی ناپایدار متکی است و سهم درآمدهای پایدار محدود باقی‌مانده است. این یافته‌ها ضرورت برنامه‌ریزی مالی استراتژیک، تنوع‌بخشی به منابع درآمدی و توسعۀ سیاست‌های مالی مقاوم شهری را برجسته می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویش ارج‌شناسانه و بازاندیشی در برنامه‌ریزی منطقه‌ای: به سوی هم‌کنشی با منطقه</title>
      <link>https://www.juep.net/article_246226.html</link>
      <description>برنامه‌ریزی منطقه‌ای در ایران، در امتداد پیشینه‌ای تاریخی، عمدتاً ذیل منطق مسئله‌محور و در قالبی انجام ‌شده که در آن منطقه بیشتر به‌مثابه ظرفی فضایی ـ آماری برای مداخله‌های فنی تلقی می‌شود. این صورت‌بندی با تثبیت تقدم مسئله بر امکان و تقلیل منطقه به یک ابژه، به بازتولید فاصلۀ میان منطقه و کنشگران و همچنین، میان کنشگران و فرایند برنامه‌ریزی انجامیده و در نتیجه، تحقق‌پذیری برنامه‌ها را تضعیف کرده است. درپاسخ، مقاله با رویکردی مفهومی و با بهره‌گیری از تحلیل اسنادی و انتخاب هدفمند متون مرتبط، به بررسی امکان بازاندیشی در برنامه‌ریزی منطقه‌ای از خلال پویش ارج‌شناسانه می‌پردازد. در این چارچوب، منطقه نه یک واحد از پیش‌داده، بلکه برساختی از روابط، روایت‌ها و کنش‌های درهم‌تنیده در نظر گرفته می‌شود که در آن هوشیاری منطقه‌ای به‌تدریج و از خلال تعاملات اجتماعی در بستر ساختارهای چندمقیاسی شکل می‌گیرد. پویش ارج‌شناسانه با جابه‌جایی تمرکز از مسئله به امکان، زمینۀ هم‌زمانی تولید معنا و کنش را فراهم می‌کند و سوژگی را نه پیش‌فرض، بلکه دستاورد فرایندی جمعی ـ تعاملی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد فرایند پنج‌گانه (تعریف، کشف، رؤیا، طراحی و سرنوشت) چرخه‌ای رفت‌وبرگشتی از یادگیری و بازتفسیر است که در ساختارهای چندمقیاسی امتداد می‌یابد و به شکل‌گیری کنش برآمده از یادگیری و هوشیاری منطقه‌ای منجر می‌شود. برآیند این فرایند، گذار از برنامه‌ریزی برای منطقه به هم‌کنشی با منطقه است؛ جایی که کنشگران و خودِ منطقه در رابطه‌ای تعاملی بازتعریف می‌شوند و زمینه برای تولید دانش برنامه‌ریزی از پایین به بالا فراهم می‌شود. با این‌حال، این ظرفیت‌ها مشروط به زمینۀ نهادی، کیفیت تسهیل‌گری و نحوۀ مواجهه با تنوع روایت‌هاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل بها‌یابی بر مبنای فعالیت در سازمان ساماندهی مشاغل شهری و فرآورده‌های کشاورزی شهرداری مشهد</title>
      <link>https://www.juep.net/article_246199.html</link>
      <description>یکی از الزامات اساسی تصمیم‌گیری‌های مدیریتی، کنترل هزینه‌ها و ارتقای شفافیت مالی، محاسبۀ دقیق بهای تمام‌شدۀ خدمات است. سازمان ساماندهی مشاغل شهری و فرآورده‌های کشاورزی شهرداری مشهد به دلیل تنوع خدمات و تفاوت ماهیت فعالیت‌ها در بازارهای دائم، موقت و سیار، دارای ساختار هزینه‌ای پیچیده‌ای است که نظام‌های سنتی بهایابی در آن اطلاعات دقیق و قابل‌ اتکا ارائه نمی‌کنند. از این‌رو، پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل بهایابی بر مبنای فعالیت در این سازمان انجام شد. داده‌های پژوهش از طریق بررسی اسناد و گزارش‌های مالی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با مدیران و صاحبان فرایندها و اطلاعات مالی سال ۱۴۰۴ گردآوری شد. فعالیت‌های سازمان در قالب ۱۳ فعالیت اصلی و ۲۲ فعالیت پشتیبانی شناسایی و طبقه‌بندی شدند. سپس، هزینۀ منابع با استفاده از محرک‌های مناسب به فعالیت‌ها تخصیص یافت و هزینۀ فعالیت‌های پشتیبانی از طریق روش تسهیم متقابل به هم و سپس، به فعالیت‌های اصلی منتقل شد. در نهایت، بهای تمام‌شدۀ خدمات بر اساس میزان مصرف فعالیت‌ها محاسبه و مدل بهایابی بر مبنای فعالیت تدوین شد. یافته‌ها نشان داد مدل پیشنهادی با تخصیص دقیق‌تر هزینه‌های غیرمستقیم، برآورد واقع‌بینانه‌تری از بهای تمام‌شدۀ خدمات ارائه می‌کند. همچنین، مقایسۀ دو بازار موقت و دو بازار دائم منتخب نشان داد روش سنتی به دلیل تخصیص یکنواخت هزینه‌ها با انحراف در برآورد هزینه‌ها همراه است، در حالی ‌که مدل بهایابی بر مبنای فعالیت، هزینه‌ها را متناسب با مصرف واقعی فعالیت‌ها تخصیص می‌دهد و اطلاعات دقیق‌تری برای تصمیم‌گیری‌های مدیریتی فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر تأثیر خانه‌های دوم بر اعیان‌سازی فضاهای شهری با استفاده از روش متاسنتز</title>
      <link>https://www.juep.net/article_244605.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، گسترش مالکیت خانه‌های دوم توسط گروه‌های برخوردار و نخبگان اقتصادی به یکی از سازوکارهای اثرگذار در بازساخت اجتماعی، اقتصادی و کالبدی فضاهای شهری تبدیل شده و پیوند آن با فرایندهای اعیان‌سازی، به‌ویژه در شهرهای گردشگرپذیر و دارای جذابیت‌های سکونتی، اهمیت فزاینده‌ای یافته است. با وجود گسترش ادبیات اعیان‌سازی، نقش خانه‌های دوم در تشدید تغییرات فضایی _ اجتماعی، جابه‌جایی جمعیت بومی، افزایش ارزش زمین و مسکن و بازتعریف الگوهای مصرف شهری همچنان به ‌صورت پراکنده و فاقد چارچوب مفهومی یکپارچه بررسی شده است. پژوهش حاضر با هدف ترکیب نظام‌مند یافته‌های موجود و تبیین ابعاد اثرگذاری خانه‌های دوم بر اعیان‌سازی فضاهای شهری، از روش متاسنتز کیفی و دستورالعمل PRISMA بهره گرفته است. به این‌منظور، مقالات علمی منتشرشده در پایگاه‌های Scopus و ScienceDirect طی بازه زمانی 2009 تا 2025 جست‌وجو و پس از غربالگری چندمرحله‌ای، 55 مقاله واجد شرایط برای تحلیل نهایی انتخاب شد. داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی در نرم‌افزار NVivo 12 تحلیل شدند و برای شناسایی ساختار مفهومی ادبیات و الگوهای هم‌رخدادی مفاهیم، از نرم‌افزار VOSviewer استفاده شد. یافته‌ها به ارائۀ چارچوبی مفهومی منجر شد که روابط میان پنج مقولۀ اصلی شامل عوامل مؤثر، پیامدهای فضایی، آثار منفی، ضوابط و مقررات و ویژگی‌های اعیان‌سازی را تبیین می‌کند. نتایج نشان می‌دهد خانه‌های دوم از مسیر سازوکارهای اقتصادی، اجتماعی، کالبدی، فرهنگی و زیست‌محیطی، فرایند اعیان‌سازی را تسریع می‌کنند و موجب افزایش فشار بر بازار مسکن، تغییر کارکرد محله‌ها، تضعیف دسترسی ساکنان محلی به مسکن ‌به‌صرفه و کاهش انسجام اجتماعی می‌شوند. همچنین، فقدان داده‌های طولی، غلبۀ مطالعات غرب‌محور و کمبود پژوهش‌های تطبیقی در زمینه‌های غیرغربی از مهم‌ترین شکاف‌های دانشی شناسایی شد. یافته‌ها نشان داد خرید خانه‌های دوم توسط نخبگان اقتصادی به‌ عنوان محرکی چندبعدی در فرایند اعیان‌سازی شهری عمل می‌کند و سیاست‌های نئولیبرال، به‌ عنوان مهم‌ترین تسهیل‌گر ورود نخبگان اقتصادی به بازار املاک شهری عمل کرده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی پیشران‌ها و بازدارنده‌های استقرار کشاورزی هوشمند شهری با رویکرد ارتقای امنیت غذایی و تاب‌آوری شهری</title>
      <link>https://www.juep.net/article_247096.html</link>
      <description>رشد شتابان شهرنشینی، محدودیت منابع آب و خاک و افزایش آسیب‌پذیری سامانه‌های غذایی، ضرورت بهره‌گیری از الگوهای نوین تولید غذا در محیط‌های شهری را بیش از پیش آشکار ساخته است. در این‌میان، کشاورزی هوشمند شهری به‌ عنوان یکی از مؤلفه‌های شهر هوشمند، ظرفیت قابل‌ توجهی برای ارتقای امنیت غذایی و افزایش تاب‌آوری شهری دارد. پژوهش حاضر با هدف واکاوی پیشران‌ها و بازدارنده‌های استقرار کشاورزی هوشمند شهری و تبیین الزامات توسعۀ آن انجام شد. این پژوهش از نوع مروری ـ تحلیلی بوده و با رویکرد کیفی و تحلیل محتوای جهت‌دار انجام شده است. داده‌ها از طریق مرور منابع علمی منتشرشده طی سال‌های 2010 تا 2025 گردآوری شد. از میان منابع منتخب که وارد فرایند تحلیل شدند در مجموع 610 کد اولیه با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA 2022 استخراج و طبقه‌بندی شد. نتایج نشان داد بازدارنده‌های اقتصادی و مادی با سهم 24/85 درصد مهم‌ترین مانع استقرار کشاورزی هوشمند شهری هستند و پس از آن، چالش‌های امنیت سایبری و حریم خصوصی داده‌ها (18/56 درصد) قرار دارند. در مقابل، پیشرفت فناوری و نوآوری با سهم 27/54 درصد و پایداری زیست‌محیطی با سهم 23/91 درصد مهم‌ترین پیشران‌های توسعۀ این رویکرد محسوب می‌شوند. یافته‌ها نشان می‌دهد توسعۀ کشاورزی هوشمند شهری فقط یک مسئلۀ فناورانه نیست، بلکه فرایندی چندبعدی است که در تعامل میان زیرساخت‌های فناورانه و نهادی، ظرفیت‌های انسانی و اجتماعی و اهداف امنیت غذایی و تاب‌آوری شهری شکل می‌گیرد. بر این‌اساس، پژوهش حاضر چارچوبی مفهومی برای استقرار کشاورزی هوشمند شهری ارائه می‌کند که می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توسعۀ پایدار شهری در ایران باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی فرآیندی و محتوایی نظام برنامه‌ریزی مسکن و شاخص‌های اندازه‌گیری آن</title>
      <link>https://www.juep.net/article_245103.html</link>
      <description>گزارشات سازمان ملل نشان می‌دهد حدود یک‌سوم جمعیت جهان، دارای نوعی کمبود مسکن هستند. اکثر راه‌حل‌ها در جهت رفع مشکلات حوزه مسکن، بصورت مقطعی -و نه اساسی- بوده که منجر به عدم هماهنگی در سطوح مختلف برنامه‌ریزی مسکن و فقدان شفافیت نقش‌ نهادهای درگیر شده‌است. از اساسی‌ترین دلایل مشکل مسکن بعنوان چالشی بزرگ در سرتاسر جهان، نبود یک چارچوب هماهنگ‌کننده، متشکل از تمام بخش‌های نظام برنامه‌ریزی مسکن است که سازوکار اجزای مختلف آن با هم را به روشنی تبیین کند و دیدی جامع و مانع از کلیت نظام برنامه‌ریزی مسکن ارائه دهد.این پژوهش با دو هدفِ واکاوی مفهوم و شناسایی شاخص‌های نظام برنامه‌ریزی مسکن و ارائه یک الگوی فرآیندی و محتوایی برای آن از طریق روش استقرایی جزء به کل، در جهت شفافیت‌بخشی به برنامه‌ریزی مسکن بعنوان یک بخش جداگانه در سیاست‌گذاری شهری نگاشته شده‌است و با بهره‌گیری از مقالات معتبر مستخرج از پایگاه‌های استنادی Scopus و Web Of Science و تجارب معتبر جهانی، در دسته مطالعات عمل‌گرا و آرشیوی جای می‌گیرد.یافته‌های این پژوهش، شامل یک سیستم شاخص 72گانه برای نظام برنامه‌ریزی مسکن به مفهوم عام در جهان (نظیر شاخص‌ اقتصادی نسبت قیمت متوسط مسکن به درآمد خانوار یا شاخص‌‌ نهادی میزان هماهنگی بین‌نهادی ملی تا محلی) و یک الگوی فرآیندی و محتوایی شامل سه سطحِ لایه بیرونی (نظریات کلان و عوامل زمینه)، فرآیند برنامه‌ریزی (ساختار قانونی، حکمرانی، حوزه مالی و مدیریت تقاضا و عرضه) و سطح سنجش و ارزیابی (شامل سنجش کیفیت مسکن و ارزیابی فرآیند) است که روابط درونی اجزا با هم در آن مشخص شده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت بندی معیارهای تاثیر گذار در عدم موفقیت پروژه‌های صنعت ساخت در فاز بهره برداری از منظر مدیریت پروژه</title>
      <link>https://www.juep.net/article_245663.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به شناسایی و اولویت‌بندی معیارهای تأثیرگذار در عدم موفقیت پروژه‌های صنعت ساخت در فاز بهره‌برداری از منظر مدیریت پروژه پرداخته است این پژوهش در راستای اهمیت موفقیت پروژه‌های صنعت ساخت در فاز بهره‌برداری، که به‌خصوص در پروژه‌های عمرانی از اهمیت بالایی برخوردار است، به بررسی و مدل‌سازی این مفهوم پرداخت. با توجه به خلأ چارچوب‌های بومی در پروژه‌های صنعت ساخت در فاز بهره‌برداری ، از روش نظریه‌پردازی تحلیل محتوی بهره‌گیری شد. در مرحله کیفی، از طریق مطالعه و مصاحبه مصاحبه با ۲۰ نفر از خبرگان و تحلیل مقایسه‌ای، 59 کد مفهومی در قالب 8 مولفه برای عواملی که باعث عدم دستیابی به موفقیت در پروژه‌های ساختمانی در فازبهره‌برداری می‌شود، 45 کد مفهومی در قالب 8 مولفه برای راهکارهایی برای بهینه کردن و جلوگیری از شکست پروژه‌ها در فاز بهره‌برداری شناسایی گردید. نتیجه اینکه، پروژه‌های ساختمانی معمولاً در سه فاز اصلی طراحی، ساخت و فاز بهره‌برداری طبقه‌بندی می‌شوند؛ فاز بهره‌برداری بیشترین دوره زمانی را در طول عمر پروژه اشغال می‌کند و عملکرد بلندمدت ساختمان از جمله دوام سازه، کیفیت فیزیکی، کیفیت زندگی یا بهره‌برداری، هزینه‌های نگهداری و رضایت ذی‌نفعان ـ عمدتاً در این فاز تعیین می‌گردد. بنابراین موفقیت واقعی یک پروژه ساختمانی نباید فقط به زمان تحویل، هزینه یا پیشرفت ساخت خلاصه شود، بلکه باید دوام، کارایی و پایداری عملکرد ساختمان در دوره بهره‌برداری را نیز مدنظر قرار داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از طراحی کاشت تزئینی تا طراحی کاشت درمانی: مروری نقادانه بر تغییر پارادایم در طراحی کاشت فضای سبز شهری</title>
      <link>https://www.juep.net/article_246749.html</link>
      <description>مقدمه: افزایش شواهد علمی از روانشناسی محیط، اپیدمیولوژی، عصب‌شناسی و معماری منظر درباره نقش فضاهای سبز در ارتقای سلامت روان و بهزیستی، موجب تغییر تدریجی رویکرد طراحی کاشت از کارکردهای صرفاً زیباشناختی به رویکردهای سلامت‌محور شده است. با وجود گسترش پژوهش‌ها در زمینه ارتباط طبیعت و سلامت، هنوز چارچوب منسجمی برای تبیین ابعاد طراحی کاشت درمانی و چالش‌های گذار به این پارادایم نوظهور وجود ندارد. هدف این پژوهش، تحلیل انتقادی مبانی نظری، شواهد تجربی و چالش‌های گذار به طراحی کاشت درمانی و ارائه یک چارچوب مفهومی برای ارزیابی و هدایت این گذار است.روش: پژوهش با رویکرد مروری نقادانه انجام شد. چارچوب SALSA (جستجو، ارزیابی، ترکیب و تحلیل) مبنای روش&amp;amp;rlm;شناسی قرار گرفت. با جستجوی مطالعات در پایگاه‌های داده Scopus، PubMed ، Google Scholar و جهاد دانشگاهی از مجموع ۱۶۲۴ مقاله اولیه، پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، ۸۰ مقاله مرتبط با سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۶ انتخاب و مورد ارزیابی کیفیت قرار گرفتند و سپس به روش تحلیل مضمون براون و کلارک مورد بررسی نهایی واقع شدند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد سه تحول نظری عمده شامل نظریه کاهش استرس، نظریه بازسازی توجه و رویکرد مناظر درمانی بنیان‌های مفهومی طراحی کاشت سلامت‌محور را تشکیل می‌دهند. تحلیل مطالعات منتخب پنج چالش اصلی تضاد زیبایی‌شناسی-زیبایی&amp;amp;lrm;شناسی چندحسی و سلامت محور، شکاف گیاهان بومی-وارداتی، چالش باغ شفابخش یکسان برای همه، شکاف علم-عمل، و شکاف کمیت-کیفیت را آشکار ساخت.نتایج: طبق یافته‌ها، طراحی کاشت شهری در حال گذار از رویکرد صرفاً زیبایی‌شناختی به رویکردی سلامت‌محور است. چارچوب مفهومی پنج‌سطحی پیشنهادی به عنوان نوآوری اصلی پژوهش، این تحول را در قالب طیفی از طراحی تزئینی تا طراحی یکپارچه سلامت‌محور تبیین می‌کند و می‌تواند مبنایی برای طراحی، ارزیابی و سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد در فضاهای سبز شهری باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین الگوی سیاست‌گذاری آموزشی ارتقاء سواد انرژی بانوان خانه‌دار شهر تهران با رویکرد آمیخته</title>
      <link>https://www.juep.net/article_246750.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارائه و اعتباریابی الگوی ‌سیاست‌گذاری ‌آموزشی ارتقاء‌ سواد‌ ‌‌‌‌انرژی (‌‌‌‌انرژی الکتریکی) بانوان ‌خانه‌دار مناطق ‌22‌گانه شهر‌ تهران و با‌ رویکرد آمیخته‌اکتشافی انجام گردید. در بخش کیفی، مشارکت‌کنندگان به ‌صورت هدفمند و در دو‌ گروه خبرگان نظری و خبرگان ‌تجربی انتخاب‌ شدند. خبرگان نظری شامل اساتید حوزه‌های ‌انرژی، برنامه‌ریزی‌آموزشی و سیاست‌گذاری ‌عمومی و خبرگان ‌تجربی از وزارت ‌نیرو و شرکت ‌توزیع‌ نیروی ‌برق ‌تهران ‌بزرگ انتخاب شدند که با انجام ۱۳ مصاحبه، اشباع‌ نظری حاصل‌شد. جامعه آماری بخش کمی، مدیران و کارشناسان متخصص حوزه انرژی در شهر تهران بود. حداقل حجم نمونه بر اساس قاعده تحلیل توان ۱۳۸ نفر تعیین شد و نمونه‌گیری به روش تصادفی خوشه‌ای انجام گرفت. تحلیل‌ داده‌ها در بخش‌کیفی‌ بر اساس نظریه‌ داده‌ بنیاد در نرم‌افزار Maxqda و در بخش‌کمی با روش حداقل ‌مربعات ‌جزئی‌ ‌‌در ‌نرم‌افزار Smart PLS انجام گردید. نتایج نشان داد که مقادیر شاخص ضریب تعیین(R2) متغیرهای درون زای مدل نزدیک محدوده قوی(67/0) و یا بالاتر و مقادیر شاخص ارتباط پیش‌بین (Q2) همگی مثبت می باشند که نشان دهنده مطلوب بودن قدرت پیش‌بینی مدل می باشد. همچنین مقدار شاخص GOF به میزان 63/0 و شاخص SRMR نیز میزان 098/0 حاصل شد که به معنای برازش مطلوب می باشد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که شرایط ‌علی (محرک‌های سیاست‌گذاری) بر پدیده‌محوری (سیاست‌گذاری‌آموزشی) تاثیر می‌گذارد و پدیده‌محوری، شرایط‌‌ زمینه‌ای (بستر و متغیرهای زمینه‌ای) و عوامل‌ مداخله‌گر (عوامل واسطه‌ای ‌و تسهیل‌گر) بر راهبردها (اقدامات‌‌ راهبردی) اثر می‌گذارند و اجرای راهبردها نیز منجر به شکل‌گیری پیامدها (ارتقاء سواد انرژی و نیل به توسعه‌‌ی پایدار) خواهد شد. بنابراین این مدل می تواند به عنوان نقشه‌راهی برای سیاست‌گذاری‌آموزشی ارتقاء سواد انرژی در بانوان خانه‌دار شهر تهران مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چندلایه رفتار سفر شهری در تهران؛ رویکردی عدالت‌محور به تعاملات روان‌شناختی، اجتماعی و ساختار</title>
      <link>https://www.juep.net/article_246919.html</link>
      <description>الگوهای رایج تحلیل تقاضای سفر عمدتاً بر متغیرهای عینی نظیر زمان، هزینه و دسترسی استوار بوده‌اند و در تبیین پیوندهای پیچیده میان عوامل روان‌شناختی، اجتماعی و ساختاری رفتار سفر با کاستی مواجه‌اند. پژوهش حاضر با رویکردی میان‌رشته‌ای و عدالت‌محور، به تحلیل چندلایه رفتار سفر شهری در کلان‌شهر تهران می‌پردازد و می‌کوشد نقش ادراکات ذهنی، هویت اجتماعی و نابرابری‌های فضایی را در شکل‌دهی به انتخاب‌های حمل‌ونقلی تبیین کند. این مطالعه با روش اکتشافی _ تفسیری و الگوی لانه‌زنبوری طراحی شد. در بخش کمی، داده‌ها برپایه پرسشنامه شامل 19 شاخص از 40 نفر از شهروندانی گردآوری شد که مقصد سفر آنان محدوده طرح ترافیک تهران بود؛ نمونه‌گیری در این بخش به‌صورت هدفمند انجام گرفت و داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی تحلیل شد. در بخش کیفی نیز 18 مصاحبه عمیق نیمه‌ساختاریافته با ساکنان مناطق برخوردار، نیمه‌برخوردار و غیربرخوردار انجام شد و گردآوری داده‌ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تلفیق دو بخش در تفسیر نهایی صورت گرفت؛ به این معنا که یافته‌های کمی به شناسایی و طبقه‌بندی ساختارهای پنهان مؤثر بر رفتار سفر کمک کرد و داده‌های کیفی با آشکار ساختن تجربه زیسته، ادراک عدالت، بار شناختی، اضطراب سفر و معانی نمادین شیوه‌های جابه‌جایی، به تعمیق، تفسیر و اعتباربخشی نتایج انجامید. مزیت این رویکرد نسبت به مطالعات پیشین در عبور از تحلیل‌های تک‌بعدی و ارائه چارچوبی چندسطحی برای فهم تعامل میان ساختار فضایی، موقعیت اجتماعی و کنش سفر نهفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد تحقق عدالت حمل‌ونقلی مستلزم فراتر رفتن از برابری صوری در دسترسی و توجه هم‌زمان به تجربه زیسته، تفاوت‌های منطقه‌ای و ابعاد اجتماعی-روان‌شناختی جابه‌جایی شهری است. راهبردهای بوم‌محور و عدالت‌محور پیشنهادی در این پژوهش، بر سه ویژگی کلیدی استوارند: کاهش بار شناختی در مناطق نیمه‌برخوردار، تضمین امنیت روانی در مناطق غیربرخوردار و بازتعریف منزلت حمل‌ونقل عمومی در مناطق برخوردار که مستقیماً از الگوهای رفتاری شناسایی‌شده نشأت می‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پرونده شهری: تحلیل یکپارچه مهریز با تاکید بر حکمرانی آب و عدالت فضایی در اقلیم خشک</title>
      <link>https://www.juep.net/article_247095.html</link>
      <description>باغ‌شهر مهریز با چالش‌های هم‌زمان بحران آب، نابرابری فضایی و ضعف حکمرانی شهری مواجه است که پایداری اکولوژیک و هویت تاریخی آن را تهدید می‌کند. این پژوهش با رویکرد مطالعه موردی، از داده‌های سرشماری عمومی نفوس و مسکن، اسناد فرادست و مشاهدات میدانی بهره گرفت و تحلیل داده‌ها را با تلفیق شش چارچوب تحلیلی شاملSWOT، DPSIR، PESTEL، Porter، VRIO و Fishbone انجام داد. نتایج نشان داد که تراز آبخوان دشت مهریز سالانه ۰.۵ تا ۱ متر افت می‌کند و حدود ۳۰ درصد آب در شبکه توزیع هدر می‌رود. همچنین، سرانه فضای سبز شهر (۶.۶ مترمربع) پایین‌تر از استاندارد ملی است و شکاف قابل‌توجهی میان تراکم جمعیتی بافت تاریخی (بیش از ۱۲۰ نفر در هکتار) و توسعه‌های پیرامونی (کمتر از ۵۰ نفر در هکتار) وجود دارد. تحلیل DPSIR نشان داد افت آبخوان از طریق زوال باغات، تغییر کاربری اراضی و کاهش کیفیت محیطی، نابرابری فضایی را تشدید می‌کند. تحلیل VRIO نیز بیانگر آن است که قنات‌ها و ساختار باغ‌شهری، با وجود ارزشمندی، نایابی و دشواری تقلید، به دلیل ضعف سازماندهی نهادی به مزیت توسعه‌ای تبدیل نشده‌اند. همچنین، تحلیل Fishbone ریشه مشکلات را در پراکندگی نهادی، ضعف هماهنگی بین دستگاه‌های مسئول و غلبه برنامه‌ریزی کالبدی ایستا شناسایی کرد. بر این اساس، چالش اصلی مهریز نه کمبود مطلق منابع آب، بلکه ضعف حکمرانی یکپارچه آب و فضا است. استقرار مدیریت یکپارچه آبخوان و باغ‌شهر، کاهش هدررفت شبکه، پایش مستمر منابع آب و بهره‌گیری از ظرفیت قنات‌ها در برنامه‌ریزی شهری، می‌تواند تاب‌آوری این باغ‌شهر را در شرایط اقلیم خشک ارتقا دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولویت‌بندی اقتصادی-اجرایی سیاست‌های حمل و نقل پایدار در تهران: تحلیل سناریوها و تصمیم‌گیری چندمعیاره با رویکرد مرحله‌ای</title>
      <link>https://www.juep.net/article_247295.html</link>
      <description>تهران با چالش‌های هم‌زمان ازدحام ترافیکی، آلودگی مزمن هوا و محدودیت‌های شدید مالی و اجرایی مواجه است. در چنین شرایطی، پرسش کلیدی سیاست‌گذاری نه صرفاً تشخیص اثرگذارترین مداخله، بلکه تعیین اولویت اجرایی، نقش مکمل و توالی مرحله‌ای سیاست‌هاست. این مطالعه با هدف پاسخ به این پرسش، یازده گزینه سیاستی شامل هفت سیاست منفرد و چهار بسته ترکیبی را برای افق ۲۰۲۴&amp;amp;ndash;۲۰۳ ارزیابی می‌کند.روش پژوهش کمّی و دومرحله‌ای است. ابتدا پیامدهای سناریوها از یک شبیه‌ساز ترکیبی بالادستی مبتنی بر پویایی سیستم، مدل‌سازی عامل‌بنیان و یادگیری ماشین استخراج شد؛ سپس معیارها با روش CRITIC وزن‌دهی و گزینه‌ها با TOPSIS رتبه‌بندی شدند. همچنین، چندین ساختار وزن‌دهی سیاستی برای تحلیل حساسیت نتایج به کار رفته است. معیارهای ارزیابی ده‌گانه‌اند و سه حوزه اثرگذاری حمل و نقلی، کاهش آلودگی و هزینه سلامت، و امکان‌پذیری مالی-اجرایی را پوشش می‌دهند.یافته‌ها نشان می‌دهد بسته کم‌ریسک (سناریوی ۸) در وزن‌دهی متوازن مناسب‌ترین گزینه آغازین است. کاهش آلایندگی محلی ناوگان (سناریوی ۶) ستون سیاست هوای پاک و مدیریت زمانی تقاضای سفر (سناریوی ۱) بهترین نقطه شروع در شرایط محدودیت مالی شدید است. نوآوری اصلی مقاله در ارائه چارچوبی کاربردی برای اولویت‌بندی اقتصادی-اجرایی سیاست‌ها و طراحی نقشه راه مرحله‌ای حمل و نقل پایدار در شرایط محدودیت منابع است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و دسته‌بندی شاخص‌های مسکن هوشمند: مرور سیستماتیک و ارائه چارچوب مفهومی مبتنی بر مدل IPO</title>
      <link>https://www.juep.net/article_247801.html</link>
      <description>درعصرحاضر که فناوری باسرعتی بی‌سابقه در زندگی روزمره تنیده‌می‌شود، &amp;amp;laquo;مسکن هوشمند&amp;amp;raquo; به یک ضرورت انکارناپذیر برای آینده زیست‌بشر بدل گشته‌است. این تحول، فراتر از اتوماسیون‌ساده و افزایش ‌راحتی، منجر به ایجاد فضاهایی می‌شود که قادرند با ادراک عمیق نیازها، بهینه‌سازی منابع و ارتقای چشمگیر کیفیت‌زندگی، به چالش‌های پیچیده قرن‌بیست‌ویکم پاسخ دهند. با این‌حال، دستیابی به این چشم‌انداز، مستلزم درک دقیق و نظام‌مند از پیچیدگی‌های درونی اکوسیستم مسکن‌هوشمند است. به‌همین‌منظور این پژوهش باهدف شناسایی و مرور شاخص‌های مسکن هوشمند با روش سیستماتیک و بازخوانی از معیارها و دسته بندی آن‌ها و ارائه یک چارچوب مفهومی مبتنی بر مدل IPO (وروی، فرآیند، خروجی) برای سازمان‌دهی این شاخص‌ها انجام شده است. روش‌تحقیق در این پژوهش مروری بوده و برای جمع‌آوری داده‌ها از روش مرورسیستماتیک و برای تحلیل آن‌ها از شیوه تحلیل‌محتوای‌مقوله‌ای استفاده‌شده‌است. این پژوهش با تمرکز بر تحلیل شاخص‌های مسکن‌هوشمند، پنج بعداصلی شامل پایداری‌محیطی و کارایی‌انرژی، کارایی‌فنی و زیرساخت‌هوشمندساختمان، امنیت و اعتماد‌دیجیتال، کاربرمحوری و کیفیت‌زندگی‌سکونتی و حکمرانی و ارزش‌اقتصادی را موردبررسی قرار داد. مرورنظام‌مند‌ادبیات در پایگاه Scopus نشان می‌دهد که شاخص‌های مسکن‌هوشمند را می‌توان در چارچوبی منسجم از ورودی، فرآیند و خروجی سازمان داد؛ به‌گونه‌ای که ورودی‌های مبتنی بر کاربرمحوری، چون پذیرش‌فناوری، سهولت استفاده، سازگاری با سبک‌زندگی و ارتقای‌کیفیت‌زندگی، زمینه‌ساز شکل‌گیری فرآیندهای هوشمند، از جمله کارایی‌فنی، یکپارچگی‌زیرساختی، امنیت‌دیجیتال و پایش‌هوشمند می‌شوند. این فرآیندها نیز در نهایت به خروجی‌هایی معنادار در سطوح خرد و کلان، مانند بهبود‌کیفیت‌زندگی، افزایش‌شفافیت‌خدمات، ارتقای ارزش‌اقتصادی، پایداری‌محیطی و کارایی‌انرژی منتهی می‌گردند. همچنین یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که مفهوم مسکن‌هوشمند صرفاً به به‌کارگیری فناوری‌های نوین در ساختمان محدود‌‌ نمی‌شود، بلکه درتعامل‌همزمان میان ابعاد پایداری‌محیطی، کارایی‌فنی، امنیت‌دیجیتال، کاربرمحوری و حکمرانی‌شهری معنا پیدا می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی ساختار و اثرات بین منطقه‌ای رقابت‌پذیری فضایی با استفاده از روش داده‌-ستانده چندمنطقه‌ای، مورد مطالعاتی منطقه کلانشهری تهران</title>
      <link>https://www.juep.net/article_247987.html</link>
      <description>منطقه کلان‌شهری تهران به‌عنوان مهم‌ترین مرکز اقتصادی و مدیریتی کشور، جایگاهی تعیین‌کننده در سازمان فضایی اقتصاد ایران دارد. هدف این مقاله، واکاوی ساختار و اثرات بین‌منطقه‌ای رقابت‌پذیری فضایی منطقه کلان‌شهری تهران با استفاده از رویکرد داده‌-ستانده چندمنطقه‌ای است. این پژوهش از نظر روش، کمی، کاربردی و اکتشافی است و قلمرو آن، منطقه کلان‌شهری تهران در ارتباط با فضای سرزمینی در سال 1400 است. داده‌های پژوهش بر پایه حساب‌های ملی و منطقه‌ای سال 1400 و جدول داده‌-ستانده ملی سال 1395 مرکز آمار ایران تنظیم؛ و برای برآورد جدول داده‌-ستانده هفت‌منطقه‌ای سرزمین استفاده شده‌اند. برای تحلیل روابط اقتصادی، از دو روش مکمل شامل تجزیه ضرایب فزاینده و محاسبه شاخص‌های پیوند پسین و پیشین فضایی استفاده شد. از یک‌سو تجزیه ضرایب فزاینده نشان می دهد، بخش‌هایی مانند صنایع شیمیایی، نفت، کشاورزی و ساختمان ظرفیت‌های داخلی قابل‌توجهی برای شکل‌دهی به خوشه‌های تولیدی دارند و فعالیت در بخش‌های صنایع غذایی، شیمیایی، ساختمان و ماشین‌آلات می‌تواند تولید سایر مناطق را تحریک کند. از سوی دیگر، شاخص‌های پیوند پسین و پیشین فضایی نشان می‌دهد نقش اصلی تهران در سطح کلان، بیشتر در ایجاد تقاضا، تمرکز خدمات پیشرفته، مدیریت، هماهنگی و سازماندهی شبکه‌های اقتصادی قابل تفسیر است. بنابراین، تهران بیش از آنکه قطب صنعتی نهاده‌محور باشد، گره کلان‌شهری رقابت‌پذیری خدماتی، مدیریتی، تقاضایی و شبکه‌ای در اقتصاد ملی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی داده‌محور پژوهش‌های نحو فضا در شهرسازی با رویکرد علم‌سنجی و تحلیل شبکه‌ای در پایگاه Scopus (2017-2026)</title>
      <link>https://www.juep.net/article_248199.html</link>
      <description>پژوهش‌های مرتبط با نحو فضا در دهه‌های اخیر با رشد قابل توجهی مواجه بوده‌اند، اما تاکنون تصویری جامع از ساختار دانشی، روندهای موضوعی و الگوهای همکاری علمی این حوزه ارائه نشده است. ازاین‌رو، هدف پژوهش حاضر تبیین مبانی نظری نحو فضا نیست، بلکه بازنمایی داده‌محور و ترسیم نقشۀ علمی پژوهش‌های این حوزه در مطالعات شهرسازی با بهره‌گیری از روش‌های علم‌سنجی و تحلیل شبکه‌ای است. این پژوهش در چارچوب مرور نظام‌مند انجام‌شده و داده‌های آن از پایگاه Scopus استخراج گردید. پس از انجام مراحل پالایش و غربالگری، 739 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار VOSviewer و بر پایه شاخص‌هایی نظیر هم‌رخدادی کلیدواژه‌ها، قدرت پیوند شبکه‌ای، استناد نرمال‌شده و شبکه هم‌تألیفی کشورها صورت گرفت. یافته‌ها نشان داد که تولیدات علمی حوزۀ نحو فضا از روندی مستمر و صعودی برخوردار بوده و در فاصلۀ سال‌های 2017 تا 2022 به مرحلۀ رشد شتابان رسیده است. تحلیل شبکۀ کلیدواژه‌ها پنج خوشه موضوعی اصلی شامل برنامه‌ریزی و تحلیل فضایی شهری، نظریه و پیکربندی فضایی، مورفولوژی و توسعۀ شهری، معماری و محیط ساخته‌شده و تحلیل دیدپذیری و ابزارهای مکانی را آشکار ساخت. همچنین، کلیدواژه‌های Space Syntax و Spatial Analysis هستۀ مرکزی ساختار دانش این حوزه را تشکیل داده و بیشترین قدرت پیوند را به خود اختصاص داده‌اند. نتایج تحلیل استنادی نشان داد که موضوعات مرتبط با برنامه‌ریزی شهری، طراحی شهری و کاربری زمین، علی‌رغم فراوانی کمتر، از اثرگذاری علمی بیشتری برخوردارند. در سطح بین‌المللی، چین و انگلستان بیشترین سهم تولیدات علمی را داشته‌اند، درحالی‌که ایالات‌متحدۀ آمریکا، ایتالیا و هلند نقش محوری‌تری در شبکه همکاری‌های علمی ایفا می‌کنند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که حوزۀ نحو فضا به مرحله‌ای از بلوغ علمی رسیده و مسیر تحول آن از توسعۀ مفاهیم نظری به‌سوی کاربردهای میان‌رشته‌ای، داده‌محور و مسئله‌محور در مطالعات و برنامه‌ریزی شهری در حال حرکت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی نارضایتی کاربران از پیاده‌روی در خیابان حیدرخانی نارمک</title>
      <link>https://www.juep.net/article_248539.html</link>
      <description>غلبه رویکردهای خودرومحور و افت کیفیت خردفضاهای شهری، به‌ویژه در محلات با پیشینه طراحی مدرن مانند نارمک، تجربه پیاده‌روی را تضعیف کرده و موجب افزایش نارضایتی کاربران از فضاهای شهری شده است. پیاده‌مداری به‌عنوان یکی از رویکردهای مؤثر طراحی شهری می‌تواند نقش مهمی در بهبود کیفیت فضاهای شهری ایفا کند. پژوهش حاضر با هدف شناسایی الگوی نارضایتی کاربران از پیاده‌روی و اولویت‌بندی مداخلات کالبدی در خیابان حیدرخانی انجام شد. این محور در مجاورت دانشگاه و ایستگاه مترو علم و صنعت قرار داشته و از پرترددترین معابر محله به شمار می‌رود. پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و بر پایه داده‌های حاصل از پرسشنامه محقق‌ساخته شامل هفت شاخص خردفضایی، میان ۴۴ نفر از کاربران مستمر خیابان و با روش نمونه‌گیری در دسترس انجام شد. داده‌ها با استفاده از ضریب همبستگی اسپیرمن، تحلیل خوشه‌ای (K-means)، تحلیل تناظر چندگانه (MCA) و مدل‌های تصمیم‌گیری تاپسیس و (IPA) تحلیل شدند. نتایج بیانگر همبستگی مثبت و معنادار تمامی شاخص‌ها (0.48 تا 0.72) و وجود الگویی نسبتاً یکپارچه در ادراک نارضایتی کاربران بود. تحلیل خوشه‌ای، سه گروه بسیار ناراضی (32 درصد)، ناراضی میانه (54 درصد) و کمی ناراضی (14 درصد) را شناسایی کرد که زنان در خوشه بسیار ناراضی حضور پررنگ‌تری داشتند. همچنین، تحلیل تناظر چندگانه (MCA) بیانگر آن بود که کمبود سایه و فضاهای مکث مهم‌ترین دغدغه زنان و ضعف زیرساخت دوچرخه‌سواری مهم‌ترین نگرانی مردان جوان است. نتایج تاپسیس و (IPA) نیز دسترسی به مسیر دوچرخه و کیفیت فضاهای مکث را به‌عنوان اولویت‌های فوری مداخله معرفی کردند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ارتقای کیفیت پیاده‌مداری در این خیابان مستلزم اتخاذ رویکردی سیستمی، توجه به تفاوت‌های ادراکی کاربران و اولویت‌بخشی به توسعه زیرساخت‌های جابه‌جایی فعال و فضاهای مکث است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش کیفیت تعاملات اجتماعی در فضاهای جمعی معاصر تهران با تأکید بر نقش مؤلفه‌های کالبدی</title>
      <link>https://www.juep.net/article_250272.html</link>
      <description>فضاهای جمعی شهری به‌عنوان بستر تعاملات اجتماعی، نقش مهمی در تقویت سرمایه اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان دارند. این پژوهش با هدف کاربردی و با رویکرد کمی–توصیفی به بررسی تأثیر مؤلفه‌های کالبدی بر کیفیت تعاملات اجتماعی در فضاهای جمعی معاصر تهران می‌پردازد. مطالعه در هشت منطقه منتخب شهر تهران انجام شده است. پژوهش از نوع کاربردی و روش آن توصیفی–تحلیلی است. داده‌ها از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته مبتنی بر طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای گردآوری شد. این پرسشنامه شامل ۳۲ گویه در شش بعد اصلی بود و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ بین ۰.۸۷۸ تا ۰.۸۹۶ تأیید شد. جامعه آماری شامل ۲۶۹۵۰۴۱ نفر از ساکنان مناطق منتخب بود که با استفاده از فرمول کوکران، نمونه‌ای ۳۸۴ نفری به روش تصادفی ساده انتخاب شد. تحلیل داده‌ها با مدل‌سازی معادلات ساختاری در نرم‌افزارهای SPSS و Smart-PLS انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد میانگین کلی مؤلفه‌های کالبدی فضاهای جمعی ۳.۰۹ از ۵ است. در میان ابعاد مورد بررسی، مؤلفه‌های اقتصادی با میانگین ۳.۲۳ بیشترین امتیاز و مؤلفه‌های اجتماعی با میانگین ۲.۹۵ کمترین امتیاز را کسب کردند. کیفیت تعاملات اجتماعی نیز با میانگین ۲.۹۸ در سطح نامطلوب ارزیابی شد؛ به‌گونه‌ای که «اعتماد در تعاملات» با میانگین ۲.۶۸ و «عمق روابط» با میانگین ۲.۷۲ پایین‌ترین امتیازها را داشتند. نتایج مدل ساختاری نشان داد ۶۴.۲ درصد از واریانس تعاملات اجتماعی توسط مؤلفه‌های کالبدی تبیین می‌شود و مؤلفه‌های اجتماعی با سهم ۳۴.۹ درصد بیشترین تأثیر را دارند. در مجموع، مؤلفه‌های کالبدی فضاهای جمعی تهران بر کیفیت تعاملات اجتماعی اثرگذارند، اما این فضاها در تقویت اعتماد و عمق روابط اجتماعی چندان موفق نبوده‌اند. بنابراین، بهبود مؤلفه‌های اجتماعی، کالبدی و فرهنگی در برنامه‌ریزی شهری و توجه به تفاوت‌های منطقه‌ای ضروری است</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین تعارضات اجتماعی&amp;ndash;حقوقی خصوصی‌سازی بن‌بست‌های مسکونی در شیراز</title>
      <link>https://www.juep.net/article_250307.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر خصوصی‌سازی بن‌بست‌های مسکونی و ایجاد راه‌بندها به‌عنوان یکی از ابزارهای کنترل ترافیک و مدیریت دسترسی، به یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز در مدیریت شهری تبدیل شده‌اند. هدف از پژوهش حاضر، تبیین تعارضات اجتماعی و حقوقی مرتبط با ایجاد راه‌بندها برای خصوصی‌سازی بن‌بست‌های مسکونی در معابر شهری و بررسی ابعاد مختلف این مسئله از منظر ذی‌نفعان و متخصصان است. با توجه به ماهیت چندبعدی این تعارضات و محدود بودن ادبیات نظری موجود، پژوهش حاضر با رویکردی ترکیبی (کمی- کیفی) انجام شده است. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با متخصصان مدیریت شهری جمع‌آوری و با روش تحلیل مضمون تحلیل شدند. در این پژوهش یافته‌های کیفی به‌عنوان مبنای طراحی ابزار کمی (پرسشنامه) قرار گرفته است و در مرحله کمی، میزان اهمیت و شدت این عوامل در بین گروه‌های ساکن و غیر ساکن در شهر شیراز با استفاده از آزمون غیرپارامتریک Mann&amp;amp;ndash;Whitney U سنجیده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ساکنان به دلیل احساس مالکیت فضایی، راه‌بندها را عاملی برای افزایش امنیت، انسجام محلی و ارتقای کیفیت زندگی می‌دانند، در حالی‌که غیرساکنان آن را ناشی از ضعف برنامه‌ریزی شهری و موجب محدودیت در استفاده از فضای عمومی تلقی می‌کنند. در نتیجه، این پدیده برای دو گروه اجتماعی معنا و کارکردی متفاوت داشته و برداشت‌های متضادی درباره نقش آن در عدالت فضایی ایجاد می‌کند. همچنین نتایج نشان می‌دهند خصوصی‌سازی بن‌بست‌های مسکونی و ایجاد راه‌بندها نه صرفاً به عنوان یک مداخله فیزیکی، بلکه به عنوان یک پدیده‌ای اجتماعی- فضایی با پیامدهای متفاوتی همراه است و مدیریت درست آنها، نیازمند درک این تفاوت‌ها و طراحی سیاست‌های حساس به زمینه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شهر دوستدار سالمند در مقیاس محله: ارزیابی تطبیقی ابعاد و رضایت از سکونت سالمندان در شهر بوشهر</title>
      <link>https://www.juep.net/article_250514.html</link>
      <description>رشد سریع جمعیت سالمندان، برنامه‌ریزی شهری را با چالش تأمین عادلانه و کارآمد خدمات، زیرساخت‌ها و محیط‌های شهری متناسب با نیازهای این گروه مواجه کرده است. در این شرایط، شناخت تفاوت‌های درون‌شهری در تحقق ابعاد شهر دوستدار سالمند می‌تواند شواهد لازم را برای برنامه‌ریزی محله‌محور و اولویت‌بندی مداخلات شهری فراهم کند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه سه محله سنگی، نیدی و دواس شهر بوشهر از نظر ابعاد هشت‌گانه شهر دوستدار سالمند و بررسی نقش این ابعاد در پیش‌بینی رضایت سالمندان از سکونت انجام شد. این پژوهش از نوع کمی و مقایسه‌ای است و داده‌ها با استفاده از پرسشنامه استاندارد شهر دوستدار سالمند سازمان جهانی بهداشت از ۳۰۰ نفر از سالمندان ۶۰ سال و بالاتر گردآوری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه، آزمون تعقیبی توکی و رگرسیون چندگانه در نرم‌افزار SPSS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین سه محله در شش بعد شامل ساختمان‌ها و فضاهای بیرونی، حمل‌ونقل، مسکن، مشارکت اجتماعی، احترام و شمول اجتماعی و حمایت اجتماعی و خدمات سلامت تفاوت آماری معناداری وجود دارد و سالمندان محله سنگی در اغلب این ابعاد وضعیت محله را نامطلوب‌تر از دو محله دیگر ارزیابی کردند. همچنین، از میان ابعاد هشت‌گانه شهر دوستدار سالمند، تنها بعد حمایت اجتماعی و خدمات سلامت توانست رضایت سالمندان از سکونت را به‌طور مثبت و معناداری پیش‌بینی کند، هرچند قدرت تبیین مدل محدود بود. یافته‌ها نشان می‌دهد که تحقق ابعاد شهر دوستدار سالمند در محلات شهر بوشهر یکنواخت نیست و توجه به تفاوت‌های محله‌ای می‌تواند مبنایی برای برنامه‌ریزی و تخصیص هدفمندتر منابع شهری باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گذار به نظام درآمدی پایدار در شهرداری تهران: طراحی چارچوبی مبتنی بر تنوع‌بخشی درآمدی و چرخه بازخورد مثبت</title>
      <link>https://www.juep.net/article_251006.html</link>
      <description>ساختار تأمین مالی شهرداری‌ها در ایران طی دهه‌های گذشته به‌طور فزآینده‌ای به درآمدهای ناشی از ساخت‌وساز، تغییر کاربری و فروش تراکم وابسته شده است؛ الگویی که پیامدهای متعددی برای شهر و مدیریت شهری به همراه داشته است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویت‌بندی گزینه‌های تنوع‌بخشی به درآمدهای شهرداری تهران و ارائه چارچوبی برای گذار تدریجی از درآمدهای ناپایدار به درآمدهای پایدار انجام شد. این پژوهش از نظر ماهیت، اکتشافی و از نوع ترکیبی است. در بخش کیفی، ۱۴ قانون، یک سند (در بازه زمانی 1286 تا 1404) و یک نظریه به روش تحلیل اسنادی بررسی شد و ۵۶ ظرفیت قانونی استخراج شد. همچنین ۱۱ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان انجام شد که به شناسایی ۴۷ گزینه پیشنهادی انجامید. تلفیق یافته‌های دو بخش به استخراج ۸۴ گزینه منجر شد که در نهایت در قالب ۲۵ گزینه سیاستی نهایی خوشه‌بندی گردید. در بخش کمی، معیارهای ارزیابی با استفاده از روش بهترین ـ بدترین (BWM)  وزن‌دهی شدند و گزینه‌ها با بهره‌گیری از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره آراس (ARAS) بر اساس شش معیار پایداری درآمد، ظرفیت درآمدزایی، سهولت اجرا، مقبولیت اجتماعی، الزامات نهادی و عدالت اولویت‌بندی شدند. نتایج نشان داد گزینه‌های مرتبط با تنوع‌بخشی هوشمند به نظام درآمدی، انسجام‌بخشی به ابزارهای زمین‌محور، شفافیت مالی و اصلاح نظام وصول در اولویت بالاتری قرار دارند. یافته‌ها بیانگر آن است که اصلاح نظام درآمدی شهرداری‌ها بیش از ایجاد منابع جدید، نیازمند ارتقای شفافیت، کارایی وصول و بهره‌برداری مؤثر از ظرفیت‌های موجود است. نوآوری پژوهش در تلفیق ظرفیت‌های قانونی و دیدگاه‌های خبرگان، اولویت‌بندی آن‌ها و ارائه چارچوبی سیاستی برای اصلاح تدریجی نظام درآمدی شهرداری‌ها است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثرات متقابل جزایر گرمایی و آلودگی شهری و تقاضای انرژی؛ مرور نظام‌مند رویکردهای مدل‌سازی و مولفه‌‌های کلیدی</title>
      <link>https://www.juep.net/article_251033.html</link>
      <description>رشد شتابان شهرنشینی، افزایش تراکم کالبدی و تغییر ویژگی‌های سطوح شهری موجب تشدید پدیده‌هایی مانند جزیره گرمایی شهری و جزیره آلودگی شهری شده است. این پدیده‌ها علاوه بر اثرگذاری بر کیفیت هوا، آسایش حرارتی و سلامت شهروندان، می‌توانند از طریق افزایش بار سرمایشی و تغییر الگوی مصرف برق، تقاضای انرژی شهری را نیز تحت تأثیر قرار دهند. با وجود گسترش مطالعات مرتبط، هنوز درک یکپارچه‌ای از تعامل میان جزیره گرمایی شهری، جزیره آلودگی شهری و تقاضای انرژی وجود ندارد. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف مرور نظام‌مند این تعامل و شناسایی رویکردهای مدل‌سازی، مؤلفه‌های مؤثر و روابط مفهومی غالب انجام شد. در این مطالعه، مقالات مرتبط از پایگاه‌های Scopus، ScienceDirect و Google Scholar استخراج و پس از غربالگری، محتوای مطالعات منتخب با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA تحلیل شد. در مجموع، 4,060 سگمنت/ارجاع کدگذاری‌شده استخراج و در قالب 10 کد اصلی سازمان‌دهی گردید. سپس، از تحلیل فراوانی، ماتریس ارتباط نویسندگان-کدها و تحلیل هم‌رخدادی کدها برای تبیین ساختار مفهومی ادبیات استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که بیشترین تمرکز مطالعات بر مدل‌سازی و پیش‌بینی، تقاضای انرژی متأثر از دما و جزیره گرمایی شهری، و ویژگی‌های فیزیکی و حرارتی سطوح شهری قرار دارد. در مقابل، شاخص‌های مربوط به جزیره آلودگی شهری، پویایی لایه مرزی شهری و فرایندهای شیمیایی و فیزیکی جو سهم کمتری داشته‌اند. نتایج هم‌رخدادی نیز نشان داد که تقاضای انرژی نقش مفهومی واسط میان گرمایش شهری و آلودگی هوا دارد. بر این اساس، توسعه چارچوب‌های یکپارچه و چندمقیاسی برای تحلیل هم‌زمان اقلیم شهری، کیفیت هوا و انرژی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی چالش‌های بازآفرینی شهری فرهنگ‌مبنا در کلان‌شهرها: یک تحلیل کیفی در منطقه ۱۶ تهران</title>
      <link>https://www.juep.net/article_251150.html</link>
      <description>بازآفرینی شهری فرهنگ‌مبنا به‌عنوان رویکردی مؤثر برای احیای بافت‌های ناکارآمد شهری شناخته می‌شود، اما پیاده‌سازی آن در بستر پیچیده کلان‌شهرها با چالش‌های چندبعدی مواجه است. هدف این پژوهش واکاوی و شناسایی چالش‌های بازآفرینی شهری فرهنگ‌مبنا در منطقه ۱۶ تهران از دیدگاه خبرگان و سیاست‌گذاران شهری است. این تحقیق با رویکردی کیفی انجام شد و داده‌های میدانی از طریق مصاحبه‌های عمیق گردآوری و با استفاده از روش تحلیل تماتیک تجزیه‌وتحلیل شدند. یافته‌های پژوهش نشان داد که موانع توسعه فرهنگ‌مبنا در این محدوده در سه مقوله اصلی دسته‌بندی می‌شوند: نخست، «اقتصاد سیاسی فضا و شکست حکمرانی همکارانه» که ناشی از تشتت نهادی، غلبه نگاه سوداگرانه و ضعف در سیاست‌گذاری یکپارچه بود؛ دوم، «بازتولید نابرابری فضایی و بیگانگی اجتماعی-فرهنگی» که به‌واسطه خطر اعیان‌سازی، کالایی‌شدن میراث و فرسایش سرمایه اجتماعی بروز یافت؛ و سوم، «زوال مورفولوژیک و فروپاشی استخوان‌بندی شهری» که محدودیت‌های حاد کالبدی، ریزدانگی پلاک‌ها، گسست فضایی ناشی از شریان‌های کلان و فقر زیرساختی را شامل می‌شد. در نتیجه، تحقق اهداف بازآفرینی فرهنگ‌مبنا در بافت‌های فرسوده کلان‌شهری مستلزم گذار از مداخلات تقلیل‌گرایانه و کالبدی‌محور به سمت ظرفیت‌سازی نهادی، تحقق مشارکت واقعی شهروندان و توسعه متوازن زیرساخت‌ها با تکیه بر دارایی‌های درون‌زای محلی است که دلالت‌های کاربردی حائز اهمیتی برای برنامه‌ریزان و مدیران شهری به همراه دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
